شهادت امام جعفر صادق ( ع )

شهادت امام جعفر صادق ( ع ) بر همه شيعيان آن حضرت تسليت باد

امام جعفر صادق عليه السلام مي فرمايند :

خداوند رحمت كند آنكس كه امر ما را احيا كند

در اينجا مي توانيد فايل سخنراني آيت اله وحيد خراساني را درباره امام جعفر صادق دريافت كنيد اين فايل براي موبايل تهيه شده و داراي فرمت اي ام ار است

كتابي كه بسيار دوست مي دارم

اين متن را از كتابي انتخاب كردم كه بسيار دوست مي دارم  ، همه كتاب را . اما دريايش را قطره قطره مي نوشم مانند قطره هاي باران :

رفتي در نانوايي نان بگيري ، هر چه آتش است ، از همين تنور نانوايي در مي آيد . چه آتش خوبي هم هست . خوب نيست ؟ نان گرم از كجا مي آيد ؟ از همين آتش ديگر . از همين آتش و گندم . نشنيدي كه گفت « پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت » ؟ گندم را براي كي مي خواست ؟ براي همين آتش ديگر . رفت در نانوايي نان بگيري ، چشمت افتاد و دلت رفت . عاشق شدي . يك عشقي هم هست كه نمي شود گفت . يك هشق با حرماني است . برگرد بيا خانه . خوب هم مراقب باش ، قشنگ هم مراقب باش كه عشقت را يادت نرود . خيلي مراقب باش . بعد صبر كن ، يك خلوتي كه پيدا كردي ، همه كه رفتند خوابيدند و تو بيدار ماندي ، سر و لباست را مرتب كن . قشنگ . تميز . يك كاسه آب بگذار جلوت . به ش بگو . بگو « عاشق شده ام . » بگو « راه فرار ندارد . » بگو « تقصير از من نبود . » بگو « عشق كه تقصير ندارد . » بگو بگو بگو تا آب چشمت و آب كاسه با هم يكي شود . ياد گرفتي خوب ؟

بعد يه دست مال تميز سفيد بياور آب را صاف كن . اما عشق نمي رود . عشق به آن بزرگي كه از سوراخ پارچه رد نمي شود كه . مي ماند . دست مالت را گره بزن و بگذار زير بالشت . سرت را بگذار روي عشقت . به هيچ كس هم نگو . يك روز دور روز يك هفته مي گذرد . عشق است . آن كه عشق است كه آدم يادش نمي رود . دوباره همان كارها را بكن و بپيچ توي همان دست مال و بگذار زير بالشت .

يكي بود ، امروز عاشق يكي مي شد ، فردا باز عاشق يكي ديگر . براي هر كدام هم يك دست مال مي گذاشت زير بالشش . چي شد ؟ خوب زير سرش بلند شد ديگر . مواظب باش زير سرت باند نشود . عشق يكيش هم زياد است اگر عشق باشد .

هي دست مال گره مي زني . هي عشقت را پنهان مي كني . زرد مي شوي . نزار مي شوي . ها ؟ نمي شوي ؟ مي پرسند ازت كه « چه ات شده ؟ » نگويي ! نگويي « عاشق ام . » اگر كسي هم گفت ، تو بگو « نه ؛ عشق كجا است ؟ » بگو « درد كليه دارم . » دروغ كه نگفته اي . كل وجود درد مي گيرد . بگو « آي از كبد . » كبد يعني رنج ديگر . بگو « آي از كبد . » كم كم چي مي شود ؟ هي آب مي شوي . آب مي شوي . دكتر هم كه نمي روي . « نكند معتاد شده اي ؟ » مي گويند ديگر . مي گويند « نكند معتاد شده اي ؟ » تو ديگر اصلا حرف هم نزن . سرت را تكان بده كه « بعله . » بگو « بعله من معتادم . كي از من معتاد تر ؟ آن وقت كي من را مي تواند ببرد ترك بدهد ؟ »

دوست خدا اينجا بوده . ما كه نديدم . اما آن ها كه ديدند مي گويند يك روز گفته « هر كه عاشق شود و نگويد و پنهان كند و بميرد ، ... » منتظر بقيه اش هستي ؟ بقيه ندارد كه . چي بهتر از اين ؟

 

از كتاب باران خلاف نيست – آقاي كورش علياني

خدا حافظ

دكتر قيصر امين پور

به ياد مرحوم ، دكتر قيصر امين پور

--------------------------------------------------------

حرف هاي ما هنوز نا تمام ...

تا نگاه مي كني :

وقت رفتن است

باز هم همان حكايت هميشگي!

پيش از آنكه با خبر شوي

لحظه ي عزيمت تو ناگزير مي شود

آي ...

اي دريغ و حسرت هميشگي!

ناگهان

چقدر زود

دير مي شود!

 

حسرت هميشگي - از كتاب آينه هاي ناگهان