تبليغاتX
همیشه عاشق


 

نویسنده : احسان ; ساعت 23:45 روز جمعه نهم اردیبهشت 1390 داغ کن - کلوب دات کام

خانواده ای هست مفلوک. کار پدر بدان جا کشیده شده است که مجبور است طلای مادر بفروشد تا نان سفره ی فرزندان فراهم آورد و البته بیش از آن را نیز خرج خود کند ...

به پدر چه خواهید گفت؟ بی کاره؟ مفلس؟ معتاد؟ هرچه خواستید بگویید اما بدانید از چنین مردی بایستی ناامید بود. اگر کسی به فکر نجات چنین خانواده ای باشد، تنها به فرزندان جوان امید خواهد بست ...

مادر یعنی وطن. طلا یعنی نفت. پدر یعنی دولت ... این ملک پدرانی داشته است که برای حکومت ، نه طلای مادر که خود مادر را نیز فروخته اند! در چنین خانواده ای تنها مایه ی نجات، همت فرزندان است ... از پدر کاری بر نمی آید...


از کتاب "نفحات نفت" نوشته "رضا امیرخانی"





دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : احسان ; ساعت 1:31 روز دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 داغ کن - کلوب دات کام

می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این

بر در میکده می کن گذری بهتر از این

در حق من لبت این لطف که می‌فرماید

سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این

آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید

گو در این کار بفرما نظری بهتر از این

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق

برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این

دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم

مادر دهر ندارد پسری بهتر از این من

چو گویم که قدح نوش و لب ساقی بوس

بشنو از من که نگوید دگری بهتر از این

کلک حافظ شکرین میوه نباتیست به چین

که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این


لسان الغیب حافظ شیرازی





دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : احسان ; ساعت 14:39 روز شنبه شانزدهم مرداد 1389 داغ کن - کلوب دات کام

... خداوند برای هر کس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره. این یک رابطه دو طرفه س. خداوندِ بعضی ها نمی تونه حتی یک شغل ساده برای مومن ش دست و پا کنه یا زکام ساده ای رو بهبود بده چون مومنِ به چنین خداوندی توقع ش از خداوندش از این مقدار بیشتر نیست. خداوندِ آن شبانی که با موسی مجادله می کرد البته با خداوندِ موسی و ابراهیم همسنگ نیست و خداوند ابراهیمی که از شدت ایمان در آتش می ره یا تیغ بر گلوی فرزندش می کشه البته که از خداوند آن شبان بزرگ تر و قوی تره اما حتی چنین خداوندی هم در برابر خداوند علی (ع) به طرز غریبی کوچیکه. اگه ابراهیم برای تکمیل ایمان ش محتاج معجزه ی بازسازی قیامت بر روی زمین بود یا موسی محتاج تجلی خداوند بر طوره ، علی (ع) لحظه ای در توانایی و اقتدار خداوندش تردید نکرد و همواره می گفت که اگه پرده ها برچیده شوند ذره ای بر ایمان او افزوده نخواهد شد. خداوندِ علی (ع) بی شک بزرگ ترین خداوندیه که می تونه وجود داشته باشه. ما اگه بتونیم تنها به گوشه ای از دامن علی (ع) چنگ بزنیم رستگار شده ایم اما برای کسی که ایمان نداره متاسفانه خداوندی هم وجود نداره.

 

بخشی از کتاب "روی ماه خداوند را ببوس"  نوشته  "مصطفی مستور"





دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : احسان ; ساعت 13:33 روز یکشنبه سوم مرداد 1389 داغ کن - کلوب دات کام

(بسم الله الرحمن الرحیم)

خدایا! فتنه فزونی گرفته است،بلا بزرگ شده است و آزمایش شدت یافته است.

 

خدایا! اسرار هویدا شده است و رازها برملا شده است و پرده ها افتاده است.

 

خدایا! زمین تنگی می کند و آسمان خودداری.

 

خدایا! و در این حال و روز ،شکایت جز به تو،به کجا می توان برد؟جز بر زانوی تو،سر بر کجا می توان نهاد؟جز به ریسمان تو،به کجا می توان آویخت؟جز در پناه تو،کجا می توان سکنی گزید؟و جز بر تو،بر که می توان تکیه کرد؟

 

خدایا! در سختی و آسانی تکیه گاه جز تو کیست؟و پناهگاه جز سایه سار مهر تو کجاست؟

 

خدایا! بر پیامبرت محمد و آل او درود فرست،آنان که اطاعتشان را بر ما فریضه شمردی و بدین سان،شأن و منزلتشان را به ما شناساندی.

 

خدایا! تو را سوگند به حق این عزیزان که باران گشایشت را بر ما ببار و از آستان فرجت نسیمی بر این دلهای خسته جاری کن.

 

خدایا! طاقت تمام شده است.شکیب سرآمده است،کارد به استخوان صبوری رسیده است.

 

خدایا! هم الان ما را برهان.رهانیدنی به سرعت برق نگاه یا کمتر از آن.

ای پیامبر! ای وصی! ای علی! ای محمد! یاری ام کنید که شمایید یاوران من و دست اضطرار مرا در پناهگاه دست خویش بگیرید که دستی چنین با کفایت تنها از آن شماست.

 

مولای من! امام زمانم! این تو و این دستهای استیصال من! این تو و این فریاد استغاثه من! این تو و این چشمهای اشکبار من!

 

به فریادم برس! مرا دریاب!

 

 

 

 دعای فرج امام زمان(عج)

ترجمه سید مهدی شجاعی





دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : احسان ; ساعت 2:3 روز دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389 داغ کن - کلوب دات کام

اى بلند اختر كه ناموس خداى اكبرى
عقلِ كل را دخترى و علمِ كل را همسرى
 
زينت عرش خدا پرورده دامان توست
يازده خورشيد چرخ معرفت را مادرى
 
آن كه بُد منّت وجودش بر تمام ما سوى
گشت ممنون عطاى حق كه دادش كوثرى
 
تاج فرق عالَم و آدم بود ختم رُسُل
بر سر آن سرور كون و مكان تو افسرى
 
از گلستان تو يك گُل خامس آل عباست
اى كه در آغوش خود خون خدا مى پرورى
 
مقتداى حضرت عيسى بود فرزند تو
آن چه در وصف تو گويم باز از آن برترى
 
در قيامت اولين و آخرين سرها به زير
تا تو با جاه و جلال حق ، زمحشر بگذرى
 
بر بساط قرب بگذارد قدم چون مصطفى
تو بر او هستى مقدّم ، گرچه او را دخترى
 
كهنه پيراهن چو بر سر افكنى در روز حشر
غرقه در خون خدا برپا نمايى محشرى
 
با چه ذنبى كشته شد مؤوده آل رسول
بود آيا اينچنين، أجرِ چنان پيغمبرى
 
قدر تو مجهول و مخفى قبر تو تا روز حشر
جز خدا در حق تو كس را نشايد داورى
 
شمع جمع آل طه بضعه خير الورى
دختر شمس الضحا و همسر بدر الدّجى
 
آفتاب برج عصمت گوهر درج شرف
ليلة القدر وجود و سرّ و ناموس خدا
 
آن كه بنشاندش به جاى خود امام الانبياء
وان كه بُد آمينِ او شرط دعاى مصطفى
 
مبدأ جسمش بُد از اثمار اشجار بهشت
منتهاى روح پاك او حريم كبريا
 
ز آدم و عيسى نبودش كفو و مانندى به دهر
شد در اوصاف كمال او هم تراز مرتضى
 
در مديحش عقل شد حيران و سرگردان چو ديد
هست مدّاحش خدا، وصف مقامش هل أتى
 
پا ورم كرد از نماز و دست و بازو از جهاد
سينه او شد سپر در راه حق روز بلا
 
رفت از دار فنا بشكسته دل آزرده تن
آن كه بُد آزردنش ايذاء ختم الانبياء
 
گفت حيدر در غروب آفتاب عمر او
تار شد دنيا و روشن شد به تو دار بقاء
 
دختر خير الورى و همسر فخر بشر
علم مخزون، غيب مكنون در ضميرش مستتَر
 
ليلة القدر، نزول كل قرآن مبين
مطلع الفجر ظهور منجى دنيا و دين
 
آسمان يازده خورشيد تابان وجود
روشن از نور جمالش عالم غيب و شهود
 
شمع جمع اهل بيت و نور چشم مصطفى
مهجه قلبى كه آن دل بود قلب ماسوى
 
آيه تطهير وصف عصمت كبراى او
هل أتى تفسيرى از دنيا و از عقباى او
 
تا قيامت شد به او روشن چراغ عقل و دين
منتشر از او به دنيا نسل خير المرسلين
 
اندر آن روزى كه وا نفسا بگويند انبيا
شيعتى گويان بيايد او به درگاه خدا
 
مصحف او لوح محفوظ قضاء است و قدر
در حديث لوحِ او برنامه اثنى عشر
 
علم ما كان و يكون ثبت است اندر دفترش
نى سلونى گفته در عالم كسى جز همسرش
 
اوست مشكاة دو مصباحى كه شد عرش برين
زينت از آن دو ، چراغ راه رب العالمين
 
ميوه باغ وجودش حلم و جود مجتبى است
حاصل آن عمر كوتاهش شهيد كربلا است
 
زينب آن اسطوره صبر و شجاعت دخترش
گوى سبقت برده در اسلام و ايمان مادرش
 
دامنش جان جهان و يك جهان جان پروريد
وه چه جانى كه خداوند جهان او را خريد
 
خون بهاى خون او شد ذات قدّوس خدا
گشت كشتى نجات خلق و مصباح الهدى
 
منقطع شد وحى بعد از رحلت خير الأنام
ليك جبريل امين بنمود در كويش مقام
 
بود امين وحى دائم در صعود و در نزول
تا گذارد مرحمى بر قلب مجروح بتول
 
دل شكسته بود و از هجر پدر بيمار بود
پشت و پهلو هم شكسته از در و ديوار بود
 
تسليت مى داد او را ذات پاك ذو الجلال
تا بكاهد زان غم و آن رنج و آن درد و ملال
 
عطر و بوى و رنگ و روى و خُلق و خَلق عقل كل
ساطع و لامع بُد از آن بضعه ختم رسل
 
زين سبب روح القدس شد در حريم او مقيم
تا در آن آئينه بيند صاحب خُلق عظيم
 
زين قفس چون مرغ روحش رو به رضوان پر كشيد
رفت جبريل امين و از مدينه دل بريد
 
مرتضى آن قطب عالم لنگر دنيا و دين
عرش علم و روح ايمان و اميرالمؤمنين
 
آنكه در تسليم و صبرش عقل شد مبهوت و مات
كرد در فقدان اين همسر تمناى ممات
 
بود زهرا ركن آن ركن زمين و آسمان
رفت و ويران شد سر و سامان آن شاه جهان
 
صورتى كو خَلق و خُلق عقل كل را مى نمود
گشت پنهان نيمه شب در خاك غم، امّا كبود
 
ماهتاب آسمان عصمت و عفّت گرفت
كس نداند جز على آخر چه بگذشت و چه بود
 
ديده عالم نديده زهره اى مانند زهرا
دخترى مادر نزاده كو شود اُمّ ابيها
 
شد خدا راضى به آنچه فاطمه راضى به آن شد
متفق شد در رضا و در غضب با حق تعالى

سروده حضرت آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی




دسته بندی :

    لینک مطلب