خانواده ای هست مفلوک. کار پدر بدان جا کشیده شده است که مجبور است طلای مادر بفروشد تا نان سفره ی فرزندان فراهم آورد و البته بیش از آن را نیز خرج خود کند ...
به پدر چه خواهید گفت؟ بی کاره؟ مفلس؟ معتاد؟ هرچه خواستید بگویید اما بدانید از چنین مردی بایستی ناامید بود. اگر کسی به فکر نجات چنین خانواده ای باشد، تنها به فرزندان جوان امید خواهد بست ...
مادر یعنی وطن. طلا یعنی نفت. پدر یعنی دولت ... این ملک پدرانی داشته است که برای حکومت ، نه طلای مادر که خود مادر را نیز فروخته اند! در چنین خانواده ای تنها مایه ی نجات، همت فرزندان است ... از پدر کاری بر نمی آید...
از کتاب "نفحات نفت" نوشته "رضا امیرخانی"
میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این
بر در میکده می کن گذری بهتر از این
در حق من لبت این لطف که میفرماید
سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این
آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید
گو در این کار بفرما نظری بهتر از این
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این
دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم
مادر دهر ندارد پسری بهتر از این من
چو گویم که قدح نوش و لب ساقی بوس
بشنو از من که نگوید دگری بهتر از این
کلک حافظ شکرین میوه نباتیست به چین
که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این
لسان الغیب حافظ شیرازی
... خداوند برای هر کس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره. این یک رابطه دو طرفه س. خداوندِ بعضی ها نمی تونه حتی یک شغل ساده برای مومن ش دست و پا کنه یا زکام ساده ای رو بهبود بده چون مومنِ به چنین خداوندی توقع ش از خداوندش از این مقدار بیشتر نیست. خداوندِ آن شبانی که با موسی مجادله می کرد البته با خداوندِ موسی و ابراهیم همسنگ نیست و خداوند ابراهیمی که از شدت ایمان در آتش می ره یا تیغ بر گلوی فرزندش می کشه البته که از خداوند آن شبان بزرگ تر و قوی تره اما حتی چنین خداوندی هم در برابر خداوند علی (ع) به طرز غریبی کوچیکه. اگه ابراهیم برای تکمیل ایمان ش محتاج معجزه ی بازسازی قیامت بر روی زمین بود یا موسی محتاج تجلی خداوند بر طوره ، علی (ع) لحظه ای در توانایی و اقتدار خداوندش تردید نکرد و همواره می گفت که اگه پرده ها برچیده شوند ذره ای بر ایمان او افزوده نخواهد شد. خداوندِ علی (ع) بی شک بزرگ ترین خداوندیه که می تونه وجود داشته باشه. ما اگه بتونیم تنها به گوشه ای از دامن علی (ع) چنگ بزنیم رستگار شده ایم اما برای کسی که ایمان نداره متاسفانه خداوندی هم وجود نداره.
بخشی از کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" نوشته "مصطفی مستور"
(بسم الله الرحمن الرحیم)
خدایا! فتنه فزونی گرفته است،بلا بزرگ شده است و آزمایش شدت یافته است.
خدایا! اسرار هویدا شده است و رازها برملا شده است و پرده ها افتاده است.
خدایا! زمین تنگی می کند و آسمان خودداری.
خدایا! و در این حال و روز ،شکایت جز به تو،به کجا می توان برد؟جز بر زانوی تو،سر بر کجا می توان نهاد؟جز به ریسمان تو،به کجا می توان آویخت؟جز در پناه تو،کجا می توان سکنی گزید؟و جز بر تو،بر که می توان تکیه کرد؟
خدایا! در سختی و آسانی تکیه گاه جز تو کیست؟و پناهگاه جز سایه سار مهر تو کجاست؟
خدایا! بر پیامبرت محمد و آل او درود فرست،آنان که اطاعتشان را بر ما فریضه شمردی و بدین سان،شأن و منزلتشان را به ما شناساندی.
خدایا! تو را سوگند به حق این عزیزان که باران گشایشت را بر ما ببار و از آستان فرجت نسیمی بر این دلهای خسته جاری کن.
خدایا! طاقت تمام شده است.شکیب سرآمده است،کارد به استخوان صبوری رسیده است.
خدایا! هم الان ما را برهان.رهانیدنی به سرعت برق نگاه یا کمتر از آن.
ای پیامبر! ای وصی! ای علی! ای محمد! یاری ام کنید که شمایید یاوران من و دست اضطرار مرا در پناهگاه دست خویش بگیرید که دستی چنین با کفایت تنها از آن شماست.
مولای من! امام زمانم! این تو و این دستهای استیصال من! این تو و این فریاد استغاثه من! این تو و این چشمهای اشکبار من!
به فریادم برس! مرا دریاب!
دعای فرج امام زمان(عج)
ترجمه سید مهدی شجاعی
سروده حضرت آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی


